
توی دنیایی که قلبا,هر کدوم یه جا اسیرن
کاش به فکر اونا باشیم که از این زمونه سیرن
اونا که تو عصر آهن,تشنه’ یه جرعه یادن
کاش که دست کم نگیریم,اینجور آدما زیادن
نذاریم که تو چشاشون بشینه دونه’اشکی
اونا فانوسن وخاموش,آره فانوسای مشکی
دنیاشون شاید یه شهره,خالی از قهرو دورنگی
توی سینشون یه قلبه جای این دلای سنگی
چهرشون شاید به ظاهر مث دیگران نباشه
اما نور مهربونی,توی شهرشون میپاشه
توی این عصر پر از درد,خیلی آدما یه دنیان
خیلیا تو جمع دنیا,بی قرار و تک وتنهان
زیر سایه’ سلامت,هواشونو داشته باشیم
توی جمع بی قرارا,عطر خوشبختی بپاشیم
این ترانه یه اشارس به دلای خواب و بیدار
که به یاد اونا باشیم,همه به امید دیدار
غم تنهایی رو باید از نگاهشون بخونیم
خدا خیلی مهربونه,اگه ما بنده’ اونیم